چشمهایش

 
 
 
 
من دوست دارم آینه ی اتاق تو باشم
 

تا هر روز نگاهم کنی
 

هر روز نگاهت کنم
 

هر روز...
 

هر روز غرق نگاهت شوم
 

هر روز مست چشمهایم شوی
 

هر روز...
 

 



 

 

شکست

روزه ای که بی دلیل

برای دوری از خیال ِ تو گرفته بودم

امروز برای اینکه تو را شعر ببافم

افطار میکنم...

 

 



 

 

 

 

 

 



من بـــی تـــــو هــــيــــچ آرزويــــی نـــدارم

 

فـــــــقـــــطـ بــــــــاش...

 برای تو می نویسم


که بودنت بهار


و نبودنت خزان سرد است


تویی که تصور حضورت


سینه بی رنگ کاغذم را


نقش سرخ عشق می زند


تویی که همیشه دوستت خواهم داشت

 

 

 برام شادی آوره



احساست مال من باشه



قلبت خونه م باشه

و


فکرت در انحصار خاطرم


برام شادی آوره.......

 

وقتی لحظه ها رنگ احساس تورو میگیره


همه چی قشنگه


همه چی


دنیا


آسمون


خیال


عکسات


عاشقانه هات


دوریت


حتی


دلتنگیـــــــــــــــــــــــــام

 

.

.

.

 

 

 

من بی تو نمی تونم..............

 


بیقرارم

 


بیقرار از ندیدنت.....

 


بیقرار از دیدنت........

 


بیقرارم از دنیای اطرافم

 


بیقرارم از رویای ترسناکم

 


بیقرارم از روزهای نیامده

 


بیقرارم از فکرهای آمده

 


بیقرارم از همه چیز

 


بیقرارم از خودم




بیقرارم از نبودنت

 


بیقرارم از فکر بودنت


.

.

.

.

.

.


این یه حقیقته


که حضور خیالی تو همیشه با منه


این یه حقیقته


که وجود گرما بخشت همیشه در خیال منه


بیقرارم


بیقرارم از خیال هایم.....




وابستگی؟...

 

دلبستگی؟ ...

 

عاشقی؟...

 

شیفتگی؟...

 

شیدایی؟...

 

نامش را هرچه می خواهی بگذار

 

من...

 

بی تو ...

 

نمی توانم!

 

همین!

خیال تو ...

من با خیال تو زندگی میکنم.....

 باد میاد...... انگار که تو صدام می کنی

                   

پنجره رو باز می کنم........ انگار که تو صدام می کنی

 

خواب می بینم....................................انگار که تو صدام می کنی

 

نگاه می کنم

 

می خندم

 

راه می رم

 

می خونم

 

می نویسم

 

گوش می دم

 

گوش می دم

 

گوش می دم

 

گوش می دم

 

.

.

.

                               

انگار که

                                             

تو

                     

صدام

                                                               

می کنی

 

 

                                                           راست میگویند

 

دیوانه شده ام



با خودم حرف میزنم

 

دستم را تکان میدهم میخندم

 


نمیدانند دیوانگی یعنی :

 


حرف زدن با تو
 
 
 
دست تکان دادن برای تو
 
 
 
خندیدن با تو

 

 .

.

.

 

    

   

  

  

بــارها و بارهــا

لحظه های بسیـــار

به تــو می اندیشـــم

با تــو حرف می زنم

بی آنکه باشـی و بشنــوی...

 

 

 

دستهای تو...

بهار را دنبال می کنم

.

.

به دست های تو



  می رسم ....


 

دوستت دارم عشق من...

 

 

 بیـــا... این همه ی من ، مال ِ تـــو "

چهـار میخ ت کرده ام

به چهار گوشه ی قــلبم

آخ ...

نفس کم می آورم

وقتی

" دوستت دارم" هایت را

می آویزی به گوش هایم ...

چشم هایم

بد عادت شده اند ...

هر شب

جز با بوسه های ِ تــو

پلک بر روی هم نمی گذارند ...

کهربای نگاهت

مرا می کشاند به سوی خود

و من

همان من ِ سر سخت مغرور

چه بی اختیار می شوم در آغوشت ..

با آن چشم های شور انگیزت که نگاهم می کنی

گم می شوم میان ِ عطر تنت

تو می نوشی مرا

من می سوزم از هرم ِ داغ نفس هایت

تو گرم می شوی

و من

پُر از اشتیاق ِ سرودنت می شوم

 

 

حسـ بودنتـــ قشنگــ ترینــ حســ دنیاستـــ


تو کهـ باشی...


هر روز را... نــــــه


هـــر ثانیه را ع ـــشق است...

 

 

دوست دارم خلوتی باشد...

من باشم و نگاهت...



به نام تو

 

يا مقلب القلب من . . . !

 

تو بیایی . . .

همه ساعت . . .

همه ی ثانیه ها . . .

از همین روز . . .

همین لحظه . . .

همین دم . . .

عیدند . . .

دچــارِ خواستنِ تــواَم

می‌دانی یعنی چه؟!

می‌خــوابم که دوستــت داشته باشم

بیــدار می‌شوم که دوستــت داشته باشم

نفــس می‌کشم که دوستــت داشته باشم

با این‌همــه

روزمره نیستــم

در تکــرار توست که نو می‌شوم

من همان روزِ آخــرِ اسفندم

که هر روز تحــویل می‌شوم به تــو

همیشه بهــارم

بهارم با تــو و دوستت دارم


تحویل میکنم

عشق را

به نام تو...

و هفت سینی می چینم

سبز از حضور تو

.

.

.

سین من یکیست

آن هم ساعت حضور تووووووووووووو!

تحویل میکنم سال را به نام ...


تحویل میکنم

عشق را

به نام تو...

و هفت سینی می چینم

که سبزی حضور تورا

به همگان بنمایاند.

نزدیک تر بیا

و این سیب سرخ را از دستم بگیر

ماهی کوچک دلم

دچار عشق تو شده است...

 

تمام احساسم تقدیم بـﮧ

 

صاحب چشمانےکـﮧ آرامش قلب منـﮧ

 

و صداش دلنشین ترین ترانـﮧ واسـﮧ منـﮧ

 

از بودنت برام عادتے ساختے که بے تو بودن رو باور ندارم

  

 میخواهم به تو ببازم...

نخند عشق من...

با داشتن تو من عالمی را برده ام... 

 

 

این روزها

با غریبه ای که در من میخواند

الفتی ندارم

میخواهم به جای شعر

نام تو را بنویسم

تا دلم

بنشیند

و نگاهت کند

کاش میشد

زیر بارانی که در دلم می بارد

قدم میزدی

تا من می نشستم

و غزل چشمهایت

 را دوره میکردم...

 

 

 

تقدیر من

فقط با تک تک بوسه های تو

بر روی پیشانی ام نوشته شده

تو...

باید باشی تا با لبهایت

آن را برای من رقم بزنی  

 

راه عشق ... دستهای توست ...!

 

 

احتیاجی به تسبیح نیست ...

دستانت را که به من بدهی ...

با انگشتانت ذکر دوست داشتن می‌گویم!

باور

حرفامو باور کن بدجور گرفتارم ..

 

هم بغض بارونم هر لحظه میبارم

 

این بی قراری ها تقصیر چشماته ..

 

ای که نمیبینی تو قلب من جاته ..

 

حرفامو باور کن .. بیرنگ و بینورم ..

 

از حس پروازم یک آسمون دورم ..

 

این خستگیهامو ای کاش که میدیدی ..

 

 من بی تو پژمردم اما نفهمیدی

 

حرفامو باور کن .. حرفی بزن با من ..

 

این حس دلگیرو با یک نگاه بشکن ..

 

این فاصله عشقو .. از یاد تو برده ..

 

اسمم به دست تو انگاری خط خورده ..

 

باور کنی یا نه درگیر تقدیرم ..

 

یک روز از این روزا من بی تو میمیرم ..

-----------------------------------------------

مخاطب خاص باشی

یا عام

فرقی نمی کند

من اول شخص مفردی هستم

که عاشقت شده است...

"عشق"

 

بگذار این واژه برای من باشد

 

 

کسی جاتو نمیگیره...

 

 کسی جاتو نمیگیره

 

تو این خونه هوایی نیست، غروبایی که غمگینم

 

نفسی اگه با من هست، هوای توئه تو سینم

 

خیالت با منه هر شب، نفس می سازم از یادت

 

دلی که خونه از غصت، هنوزم خیلی میخوادت

 

کسی جاتو نمیگیره، هنوزم پای تو هستم

 

مثل درهای این خونه، چشامم رو همه بستم

 

تو نیستی و لبای من، فقط عکست رو می بوسه

 

تو رو اینقدر بوسیدم، که عکست داره میپوسه

 

هنوزم خاطرات تو، نمیزاره که تنها شم

 

من حتی بعد مرگم هم، میتونم عاشقت باشم

 

هنوز هیچی مثل چشمات، منو از من نمیگیره

 

تو احساسی به من داری، که با دوری نمیمیره

 

کسی جاتو نمیگیره، هنوزم پای تو هستم

 

مثل درهای این خونه، چشامم رو همه بستم

 

تو نیستی و لبای من، فقط عکست رو می بوسه

 

تو رو اینقدر بوسیدم، که عکست داره میپوسه

مـردی کـه مــــــــرد بـاشـد...

گـاهـی اوقـات...

آدمـ نیــاز دارد در آغـوش مـردی غـرق شـود

مـردی کـه اگـر کسـی اذیـتت کـرد ،

قـول دهـد همه شـان را می زنـد

مـردی کـه ته ریـش داشتـه بـاشـد

و لبخنـدش فقـط و فقـط بـرای تـو باشـد

مـردی کـه ساعتـ ها در آغـوشـش لـم دهـی

بـدون ِ اینـکه بـرود سـر اصـل  مطلـب

مـردی کـه گـریـه هایـت را گـوش کنـد

و در خـود حـل کنـد

مـردی کـه فقـط یـک سـر و گـردن بلنـد تـَر بـاشـد

مـردی کـه تـورا بـا دنیـا عـوض نکنـد

حتـی اگـر زشـت تـرین آدم روی زمیـن بـودی

مـردی کـه مــــــــرد بـاشـد  . . . همیـن !

 آری

مـن زنـم ...

مـرا پـريـشـانـي مـوهـايـت کـه نـه

مـرا تـه ريـش خـسـته ي صـورتـت

آشـفـتـه مـي کـنـد...

عاشق تر می کند !!!

 

اینارو ... اون بهم گفت...!

 

عکس عاشقانه

بهم گفت که دوسم داره

بهم گفت منو می خواد

بهم گفت اگه پاش باشه تا ته حادثه میاد

بهم گفت که نفسهاشم

اگه باشم می مونه

بهم گفت شور بودن رو توی نگام می خونه

می گفتش من هواشم

تموم قصه هاشم

می گفتش آبروشم

همیشه روبروشم

می گفت از خاکی دوره

می گفت سنگ صبوره

می گفت تنها نمی شم

می گفت می مونه پیشم

بهم می گفت که زندگیشم و با من عجینه

می گفت چشمای من واسش یه دنیاست ,

سرزمینه

می گفت طاقت میاره بچگی هامو بدی هام

می گفت از من میرونه

خون دلهام

خستگی هام

بهم می گفت که مثل هیچ کس نیست

می گفت توی نگاهش خار و خس نیست

می گفت طاقت نمیاره نباشم

می گفت از فکرشم میمیره که فکر کنه از دنیاش جدا شم

اینا رو اون بهم گفت ...

 

آغوش تو ...

 

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو آرامش یافته ام

که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست

پس امانم بده

که تا ابد در دل این زیبایی

آرامش یابم

*السلام علیک یاابا عبدالله الحسین(ع)*

کم کم سیاهی علمت دیده میشود

آثار خیمه های غمت دیده می شود

افتاده سینه ام به تپش های انتظار

از روی تل دل،حرمت دیده میشود

*السلام علیک یاابا عبدالله الحسین(ع)*

فرارسیدن ایام محرم تسلیت باد

همه چیز درست است...

 اگر کسی تو رابا تمام مهربانیت دوست نداشت

دلگیرمباش که نه تو گناهکاری و نه او

آنگاه که مهر می ورزی مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیامیکند

پس خود را گناهکارمبین

من عیسی نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد

وتنها یکی سپاس گفت....

من خدایی را میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان بارید....

یکی سپاس گفت و هزاران نفرکفر..

پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند

ازتو برای مهربانیت قدردانی می کنند

خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد....

پس به راهت ادامه بده....

 می آیند....

نگفتنی ها را می گویند

شنیدنی ها را نمی شنوند....

ناخواسته ها را می خواهند

نباید ها را می سازند

نشکستنی ها را می شکنند...

ماندنی ها را می برند

همه چیز درست است

درست همان گونه که نباید باشد......

بغض دارد خفه ام میکند...

سلوا یعنی ( پرنده کوچک بهشتی )

بغض دارد خفه ام میکند...

هچکس نیست...

 تنهایم...

کسی نیست تا اورا در آغوش بگیرم...

کسی نیست تا ساعت ها کنارش بنشینم و با او حرف بزنم...

 بازهم تنهایم....

ترس دوباره بدست اوردن و دوباره از دست دادنت دیوانه ام میکند...

حیرانم...

حیرانم که آیا بازهم به سویت آیم؟...

در حال نابود شدنم...

کاش میشد...

کاش میتوانستم تو و خاطراتت را به دست باد بسپارم....

خسته ام...

 این سکوت حزن آلود مرا به خفگی رسانده...

ماهها پیش  نفس تنگی هایم کمتر بود...

کاش به خواب عمیق فرو روم...

 دنیایی شیرین...

تاریک...

سکوت...

تنهایی...

میخواهم بازیگر شوم...

چند روزیست که به تمرین میروم....

میخندم...

خنده ای تلخ...

حرف میزنم...

گریه میکنم..

اشکهایی که بی محابا هرگاه یادت  در قلبم تازه میشود سرازیر میشوند...

سکوت میکنم...

سکوتی که این روزها ،  مهمان قلبم شده...

میخواهم همه خیال کنند من همانم...

همان آدم ساده... که در آرزویی غیر ممکن است... 

نیاز...

 
 

گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت

 

که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد

 

که وقتی تو اوج تنهایی هستی

 

با چشماش بهت بگه :

 

هستم تا ته تهش! هستی؟؟؟

 

تنهایـــــــــے ...

 

http://up07.persianfun.info/img/91/7/Namayeshe%20Ehsas%202/tumblr_m9jp8iWPTW1rzw5ydo1_1280.png

 تنهایـــــــــے یعنے...

 

یــــــــــادت باشه

 

وقتــــــــے داری میرے بیرون

 

دستـــــکشت رو هم ببرے،

 

چـــــــــــــــون کسے نیست

 

که دستــــت رو تو دستاش بگیره و هـــــــا

 

کنه...!

آسمان بارانی است...

x8t59h4zhgx1nkxo5q81.jpg 

آسمان بارانی است

اشك من هم جاری است

شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است

آخر این ابر هم از حال دلم با خبر است

شاید او می داند

كه فرو خوردن اشك

قاتل جان من است

من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم

من به زیر باران اشكها می ریزم

من رهایش كردم باز زیر باران

همگان در گذرند

باز بی هیچ تامل در من

من نمی دانم...

صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است

... دلتنــــگـم ...

به خاطر تو زنده ام

گاهــــی حــجـم دلـــتنـگی هایــــم

آن قـــــدر زیـــاد مــی شود

کـــه دنیــــا

بــــا تــمام  وســـعتش

بـــرایـم تــــنگ مــی شود ...

... دلتنــــگـم ...

دلتنـــــگ کسی کـــــه

گـــردش روزگــــارش بــه من که رسیــــد از

حـــرکـت ایســـتـاد ...

دلتـــنگ کــسی کــــه دلــــتنگی هایم را نــــدید ...

دلــــتنگ خــــودم ...

خــــودی که مدتهــــــــاست گم کـــــر د ه ام ...

گذشتــــ دیـــــگر آن زمــــان کــــه فقط یــــک بـــار از دنیا می رفتیم !

حــــالا یکــــ بــــار از شـــهر می رویم

یــــک بـــار از دیــــار …

یــــک بـــار از یـــاد …

یــــک بـــار از دل …

و یک بــــار از دســــت ....

وقتی نگاهت غمگین است...

وقتی نگاهت غمگین است

 قطره های پشت شیشه هم بغض می کنند

 

وقتی نگاهت بی آواز است

حتی باران هم شوقی برای بارش ندارد

 

 وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود

 چکاوک حتی در باران هم میمیرد

 

 وقتی نگاه زیبایت بی باران است 

دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها

 

 مگر میشود غریب باران غم نگاهت را تحمل کند

و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟

 

وقتی صدای  نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند...

 دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست

 

 بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را

به دوش باران بکشم

 

می دانم نمی خواهی ولی بگذار

سهیم غمگینی نگاهت باشم

 

صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید

 پیشکش نداشتن من در

دل بی انتهایت…………….